برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان
برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان
برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان
برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان
هر روز بیدار شدن از خواب مثل طعم بلعیدن یک بادام تلخ در جمعی است که رودروایسی داری...
هر روز بادام های بیشتر را امتحان می کنی که طعم شیرین به دهانت بیاید ولی نمی آید...
انگار هر روز می خواهد مثل روز قبل باشد.
به گذشت روز ها امیدوارم هنوز امیدوارم روزی موسم بادام های شیرین من از ره برسد...
برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان
برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان
برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان
از لحظه اول با خودم گفته بودم به محض رسیدن شروع می کنم به درد دل و کلی حرف آماده کرده بودم که رو به گنبدش بگم. تمام کسانی که التماس دعا گفته بودن جلوی چشمم بودن. اول از همه خودم پر از حرف بودم و کلی خواسته داشتم ازش...
ولی وقتی که رسیدم فقط یاد این یه بیت افتادم:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان
برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان
برچسب:
نویسنده: بنیامین حیدریان